همان زماني همهگير شد كه دأالرقص در آلمان شيوع يافتهبود. آن را بهوسيلهٴ رقصيدن با آهنگهايي خاص و اقسام رقصهاي تُند معالجه ميكردند.1 بيماران در ايتاليا هم مانند آلمان نسبت به رنگها بسيار حساس بودند، برخي از آنها بر خشمشان ميافزود و برخي ديگر از آن ميكاست. اين رنگها در هر كشوري فرق ميكرد.
ترديدي نيست در هر جا كه شيوع يافت، افراد نامتعادل ناآگاهانه و افراد تبهكار يا خبيث، خنياگران و شيادان آگاهانه آن را رواج دادند، مردمي كه از اين پايكوبيها تحريك جنسي ميشدند يا نفع مادي ميبردند.
مقايسهٴ اين بيماري سدههاي ميانه، با بيماري مشابهي كه يك قرن پيش همراه با شرايط سدههاي ميانه در ناحيهٴ تيگره در اتيوپي وجود داشت، جالب است. اين تيگرِه تيِر بود كه ناتانيل پيِرس (1779 ـ 1820) مشاهده كرد و در كتابش به نام
زندگي و ماجراهاي اقامت در حبشه از سال1810 تا 1819 به توصيف آن پرداخت (لندن 1831). ممكن است مقايسههاي ديگري ميان بيماريهاي رقص پديد آمده در ميان فرقههاي ديني اروپا و آمريكا در سدههاي هجدهم و نوزدهم صورت گرفته باشد.2
بررسي بيماري اصلي رقص قديس ويتوس از آن جهت مشكل شده، كه بيماريهاي متعددي را به آن نام خواندهاند و تنها نقطهٴ اشتراك آنها وجود حالت رقص يا تكان غيرارادي در بيماران بوده است. اقسام داءالرقصي كه پزشكان جديد توصيف كردهاند بيشتر اختلالات عصبي هستند تا رواني و بيشتر دايمي هستند تا ادواري يا موسمي؛ ارثي هستند نه همهگير، فردي هستند نه اجتماعي. بهعلاوه، علايم جسماني، غير از حركات رقص يا رعشه، بسيار متفاوت است. مثلاً: 1) داءالرقص حاد (يا داءالرقص سيدنهام3 كه بهغلط رقص سنت ويتوس ناميده شده) بيشتر گريبانگير كودكان ميشود تا بزرگسالان و استعداد زيادي براي ايجاد التهاب دريچههاي قلب پديد ميآورد؛ غالباً با تب روماتيسمي همراه بودهاست؛ 2) داءالرقص موروثي مزمن كه جورج هانتينگتن در سال 1872 توصيف كرده (و به
داءالرقص هانتينگتن معروف است) ارثي است (هيچ نسلي را رها نميكند) و سن حملهٴ بيماري در افراد مختلف چندان تفاوت ندارد (حدود سي و پنج تا سي و هشت سالگي). اين بيماري به افزايش بيثباتي در خلق و خو، افسردگي و
Schedula monitoria de novae febris ingressu ( London 1686)